کليه امتيازهاي اين پاياننامه به دانشگاه بوعلي سينا تعلق دارد. در صورت استفاده از تمام يا بخشي از مطالب اين پاياننامه در مجلات،
کنفرانسها و يا سخنرانيها، بايد نام دانشگاه بوعلي سينا يا استاد راهنماي پاياننامه و نام دانشجو با ذکر مأخذ و ضمن کسب مجوز کتبي از دفتر تحصيلات تکميلي دانشگاه ثبت شود. در غير اين صورت مورد پيگرد قانوني قرار خواهد گرفت. درج آدرسهاي ذيل در کليه مقالات خارجي و داخلي مستخرج از تمام يا بخشي از مطالب اين پاياننامه در مجلات،
کنفرانسها و يا سخنرانيها الزامي ميباشد.
…………………………….., Bu-Ali Sina University, Hamedan, Iran.
……………….، گروه ………………..، دانشكده ………………، دانشگاه بوعلي سينا، همدان.

دانشکدة ادبيات و علوم انساني
گروه آموزشي تربيت بدني و علوم ورزشي

پاياننامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته تربيت بدني و علوم ورزشي گرايش بيومكانيك ورزشي
عنوان:
عملکرد الکترومايوگرافي عضلات شانه در وضعيتهاي مختلف
استاد راهنما:
دکتر نادر فرهپور
استاد مشاور:
دکتر فريد بحرپيما
نگارش:
مليحه براز
23 بهمن 1391
با تمام اخلاص و احساسات خالصانه ام
تقديم ميدارم به اولين و عزيزترين استادم پدرم
و فرشته جاودان زندگيم مادرم که اشتياق نگاهش و تعالي روح بزرگ ومهربانش در سراسر زندگانيم خاطرم را ارام و عزمم را طولاني و همتم را مظاعف نمود
وبه استادم ارجمندم و همه کساني که دوستشان دارم
بار خدايا، شکر گزار هنوز شکر تو به نهايت نرسانده، احسان تو شکر ديگري بر او واجب ميگرداند و هر اندازه در فرمانبري تو بکوشد باز به سبب احسان بي اندازه تو به فروتر از سزاواري احسانت دست مييابد، پس شکرگزارترين بنده تو از شکر تو ناتوان است و پرسنده ترين بنده تودر فرمانبري تو تقير کار.
سپاس خدايي ا که زيباييهاي آفرينش را براي ما برگزيد و روزيهاي پاکيزه بر ما روان ساخت و ما را به تسلط بر همه آفريدگان برتري داد و از اين جهت همه مخلوقاتش ما را به قدرت او فرمانبردارند.
سپاس از تمام کساني که نوشتند را آموختند و نام معلم را که زيبنده ترين نام هاست براي خود برگزيدند . شايد بتوان به اين وسيله از حمايت بي دريغشان قدر داني کنم و بنوسم که هرگز فراموش نخواهند شد.
وظيفه خود ميدانم صميمانه ترين سپاس ها و تشکرهايم را تقديم کنم به استاد راهنماي ارجمندم جناب آقاي پروفسور فرهپور چرا که بدون راهنمايي سودمند ايشان انجام اين تحقيق بسيار دشوار بود.
با تشکر از استاد مشاور گرانقدرم جناب آقاي دکتر بحرپيما و از جناب آقاي دکتر ناظم و از جناب آقاي دکتر حيدريان که زحمت داوري اين پايانامه را متقبل شدند سپاسگذاري ميکنم. با تشکراز دوستان و همه همکلاسيهاي ارجمندم که دوره کارشناسي ارشد را در جمع ميمانه ايشان سپري کردم و هريک به نوبه خود خالق بهترين و به يادماندني ترين خاطراتم هستم و سپاس از تمام کساني که نسيم لطفشان شميم دل انگيز محبت را در دل و جان من زنده نگه داشته است و تنها ميتوانم آرزوي روزهاي خوبي را براي آنها داشته باشم
باشد تا روزي پيش آيد که بيش از اين ها بدانيم و بيش از اينها بنويسيم و چيزهايي بخوانيم و بنويسيم که پس از خواندن آنها اين احساس در مابيدار شود که انسانتر شديم
دانشگاه بوعلي سينا
مشخصات رساله/پايان نامه تحصيليعنوان:
عملکرد الکترومايوگرافي عضلات شانه در وضعيتهاي مختلفنام نويسنده: مليحه براز نام استاد/اساتيد راهنما: دكتر نادر فرهپور نام استاد/اساتيد مشاور: دكتر فريد بحرپيما دانشكده: ادبيات و علوم انساني گروه آموزشي: تربيت بدني و علوم ورزشي رشته تحصيلي: تربيت بدني و علوم ورزشيگرايش تحصيلي: بيومكانيك ورزشيمقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد تاريخ تصويب پروپوزال: 9/11/90تاريخ دفاع: 23/11/91 تعداد صفحات: 110
چكيده:
اختلالات شانه عموما بين ورزشکاران و کارگران شايع است. بيشتر همراه با آسيب عضلات روتاتورکاف ميباشد. هرچند مکانيسم دقيق رفتار عضلاني در طول الويشن بالاتنه به خوبي توضيح داده نشده است. هدف مطالعه ارزيابي فعاليت الکتريکي عضلات شانه در طول دامنه متفاوت الويش شانه در سطوح ساجيتال، فرونتال و اسکپشن است.
دوازده نفر آزمودني زن بر اساس روش دسترسي از دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا انتخاب شدند. آزمودنيها هيچ پيشينه آسيبي در پشت يا سيستم عصبي عضلاني نداشتند. ميانگين سن، قد و وزن به ترتيب (کيلوگرم ????????)، (سانتيمتر?????????) و (سال ?????????) بود. به منظور ارزيابي فعاليت الکتريکي عضلات يک سيستم ???، 16 کاناله با الکترودهاي دوقطبي استفاده شد. الکترودها روي عضلات ذوزنقه فوقاني، ذوزنقه مياني، ذوزنقه تحتاني، دلتوئيد قدامي، دلتوئيد مياني، دلتوئيد خلفي و فوق خاري قرار داشتند. نرخ نمونه برداري 2000 هرتز و در دامنه 15-500 هرتز فيلتر شد. ناچ فيلتر همچنين با فرکانس برشي 50 هرتز براي براي سيگنالهاي برق شهري استفاده شد.
آزمودني در وضعيت ايستاده همراه با اکستنشن آرنج و و مفضل شانه در 4 وضعيت صفر، 30، 60 و 90 درجه قرار داشت که در سه سطح شامل فرونتال، ساجيتال و اسکپشن عمل ميکرد راست ايستاده بود. به منظور تجزيه و تحليل آماري از ???????? با خطاي 05/0 استفاده شد.
شدت فعاليت عضله فوقخاري صفحه فرونتال به صورت معني داري بيشتر از صفحات ديگر بود (???????? و ?????) و در دلتوئيد مياني نيز نتايج مشابهي مشاهده شد(?????????و ??????)
شدت فعاليت عضله فوق خاري در زواياي مختلف تفاوت معني داري داشت و در زاويه 90 درجه بيشترين مقدار بود(????????و ?????). هرچند شدت فعاليت عضله فوقخاري نسبت به ساير عضلات در زاويه 30 درجه صفحه فرونتال به صورت معني داري بيشتر از شدت فعاليت ساير عضلات بود(???????? و ????????)
شدت فعاليت عضله دلتوئيد مياني در زاويه 90 درجه به صورت معني داري بيشتر از ساير عضلات بود(??????? و ??????)
نتايج:
به منظور تفکيک عضله فوقخاري از وديگر عضلات شانه، انقباض ايزومتريک در 30 درجه آبداکشن پيشنهاد ميشود. و فعاليت عضله دلتوئيد مياني نسبت به ساير عضلات در 90 درجه آبداکشن است.
واژههاي کليدي: آبداکشن، فعاليت عضلات شانه، الکترومايوگرافي، صفحه کتف، صفحه ساجيتال
فهرست مطالب
عنوان
فصل اول: کليات پژوهش
1-1- مقدمه3
1-2- بيان مسئله3
1-3- سابقه و ضرورت انجام پژوهش4
1-4- اهداف تحقيق6
1-4-1-اهداف کلي:6
1-4-2-اهداف جزئي:6
1-5- متغيرها6
1-5-1- متغيرهاي مستقل6
1-5-2- متغيرهاي وابسته6
1-6- فرضيههاي پژوهش6
1-7- روش تحقيق7
1-8- محدوديتهاي تحقيق7
1-9- تعريف واژگان مفهومي و عملياتي7
1-9-1- الکتروميوگرافي7
1-9-2- حداکثر انقباض ارادي ايزومتريک (MVIC)8
1-9-3-گونيامتر8
فصل دوم: پيشينه پژوهش
2-1- مقدمه:11
2-2-مباني نظري11
2-2-1-ساختار استخوانهاي تشکيل دهنده کمربندشانهاي11
2-2-1-ساختار استخوانهاي تشکيل دهندهي کمربند شانهاي12
2-2-1-1 استخوان بازو:12
2-2-1-2- کتف:14
2-2-1-3-ترقوه:16
2-2-2-ساختار مفاصل و بافتهاي حمايت کننده کمربند شانهاي17
2-2-2-1-جناغي-ترقوهاي18
2-2-2-2-آخرومي-ترقوهاي18
2-2-2-3-کتفي-صدري19
2-2-2-4-مفصل تحت دلتوئيد19
2-2-2-5-مفصل گلنوهومرال19
2-2-3-پايدارکنندههاي استاتيکي مفصل گلنوهورمرال:20
2-2-3-1- سطح مفصلي20
2-2-3-2- لابرم:21
2-2-3-3- کپسول مفصلي:21
2-2-3-4- ليگامنتها:22
2-2-4- پايدارکنندههاي ديناميکي مفصل گلنوهومرال24
2-2-4-1- عضلات RC:24
2-2-4-2-زوج نيرو صفحه فرونتال25
2-2-4-3-زوج نيروي صفحه عرضي26
2-2-5-حرکات و دامنه حرکتي شانه27
2-2-5-1-فلکشن و آبداکشن27
2-2-5-2-اداکشن و اکستنشن28
2-2-5-3-چرخش داخلي و خارجي29
2-2-5-4-فلکشن افقي و اکستنشن افقي29
2-2-6-حرکات ترکيبي کمربند شانه30
2-2-7-فعاليت عضلاني در کمربند شانه30
2-2-7-1-عضلات اسکاپولاهومرال31
عضله دلتوئيد31
عضلات روتاتورکاف32
عضله فوقخاري:32
عضله تحتخاري33
عضله گردکوچک33
عضله تحتکتفي33
2-2-7-2-عضلات آکسيو اسکاپولار و آکسيوکلاويکولار33
عضله ذوزنقه:34
بالابرنده کتف:34
عضله دندانهاي قدامي34
سينهاي کوچک:35
2-2-7-3-عضلات آگسيوهومرال35
عضله سينهاي بزرگ35
2-3- پيشينه پژوهش:36
2-3-1-آسيب عضلات روتاتورکاف:37
2-3-2-ناپايداري مفصل گلنوهومرال38
2-3-3-دسته بندي سندرومهاي برخوردي39
2-3-4- تستهاي سندرومهاي برخوردي:41
2-3-3-1-تست برخوردي نير41
2-3-3-2-هاوکينز42
2-3-3-4-تست جاب42
2-3-3-4-تست سوپينيشن42
2-3-5-مروري بر تحقيقات گذشته43
فصل سوم: روش پژوهش
3-1- مقدمه49
3-2- روش اجراي تحقيق49
3-2-1- جامعه آماري و شيوه گزينش نمونهها49
3-2-2-شرايط عمومي عضويت در گروه شانه نرمال:50
3-2-3-شرايط اختصاصي عضويت در گره شانه نرمال50
3-3-ابزارها و روشها54
3-3-1- قد و وزن آزمودنيها54
3-3-2-مقدار مقاومت54
3-3-3- فعاليت الکترومايوگرافي عضلات54
3-3-4- اندازه گيري زاويه بازو با تنه55
3-4- روش اجرا55
3-5-پرتکل آزمايشي56
3-6- اندازه گيري الکترومايوگرافي60
3-7- حرکات وظيفه اي و شرايط آن64
3-8- ابزارهاي تحقيق64
3-9- متغيرهاي مورد مطالعه RMS همسان سازي شده:66
3-10- تجزيه و تحليل آماري66
فصل چهارم: تجزيه و تحليل دادهها
4-1-مقدمه69
4-2- فعاليت عضلاني مربوط به صفحات حرکتي مختلف در زواياي مختلف:69
4-3-گشتاوري حاصل از وزن بالاتنه74
فصل پنجم: استنباط و نتيجه گيري
5-1- مقدمه93
5-2- بحث و نتيجه گيري93
5-3- نتيجه گيري نهايي ………………………………………………………………………………………………………….98
5-4- پيشنهادات99
منابع …………………………………………………………………………………………………………………………………..103
فهرست جداول
جدول 3-1: مشخصات آزمودنيها43
جدول4-1- درصد RMSعضلات کمربند شانه در هر سه صفحه زاويه صفر درجه63
جدول4-2- درصد RMSعضلات کمربند شانه در هر سه صفحه زاويه صفر درجه71
جدول4-3- درصد RMSعضلات کمربند شانه در هر سه صفحه زاويه 60 درجه65
جدول4-4 درصد RMSعضلات کمربند شانه در هر سه صفحه زاويه 60 درجه66
جدول4-5-گشتاوري حاصل از وزن بالاتنه و وزنه در صفحه فرونتال74
جدول4-6- گشتاوري حاصل از وزن بالاتنه و وزنه در صفحه اسکپشن75
جدول4-7- گشتاوري حاصل از وزن بالاتنه و وزنه در صفحه ساجيتال75
جدول4-8- درصد نسبي فعاليت عضله فوقخاري به عضله دلتوئيد مياني75
فهرست نمودارها

نمودار1-4- %RMS عضله فوقخاري در حرکت ابداکشن در هر سه صفحه در زواياي مختلف77
نمودار4-2- %RMS عضله فوقخاري در حرکت ابداکشن در صفحه فرونتال78
نمودار4-3- %RMS عضله فوقخاري در حرکت ابداکشن در صفحه اسکپشن79
نمودار4-4- %RMS عضله فوقخاري در حرکت ابداکشن در صفحه ساجيتال80
نمودار4-5- %RMS عضلات مختلف در حرکت ابداکشن در صفحه کتف زوايه 30 درجه81
نمودار4-6- نسبت فعاليت عضله فوقخاري به دلتوئيد مياني82
نمودار4-7-%RMS عضلات مختلف در حرکت آبداکشن در صفحه اسکپشن در زاويه صفر83
نمودار4-8- %RMS عضلات مختلف در حرکت ابداکشن در صفحه فرونتال زوايه 90 درجه85
نمودار4-9- %RMS عضله دلتوئيد مياني در حرکت ابداکشن در هر سه صفحه و زواياي مختلف86
نمودار4-10- %RMS عضله دلتوئيد مياني در حرکت ابداکشن در صفحه فرونتال87
نمودار4-11- %RMS عضله دلتوئيد مياني در حرکت ابداکشن در صفحه اسکپشن88
نمودار4-12-%RMS عضله دلتوئيد مياني در حرکت آبداکشن در صفحه ساجيتال89
فهرست شكلها
شكل 1-1 دستگاه 8
شکل2-1- نماي قدامي کمربند شانهاي11
شکل2-2- بخش پرگزيمال استخوان بازو13
شکل2-3- زاويه تنه 130تا 150 درجه و سراستخوان بازو 26 تا 31 درجه به عقب برگشته است13
شکل 2-4- بخش قدامي استخوان کتف14
شكل 2-5- تصوير کتف در نماي خلفي، جانبي و فوقاني15
شکل2-6- تصوير استخوان کتف در محل حفره گلنوئيد و سر استخوان بازو از نماي فوقاني16
شکل2-7- استخوان ترقوه16
شکل2-8- کپسول مفصلي22
شکل 2-9- ليگامنتهاي پايدار کننده مفصل گلنوهومرال23
شکل2-10- تصوير عضلات روتاتور کاف از نماي جانبي از مفصل شانه24
شکل2-11- زوج نيرو در صفحه فرونتال25
شکل2-12- زوج نيروي در صفحه عرضي26
شكل 2-13- عضله دلتوئيد31
شكل 2-14- نماي خلفي و قدامي عضلات RC32
شكل 2-15- عضله ذوزنقه34
شكل 2-16- عضله سينهاي بزرگ35
شکل 3-1- تست بلند کردن براي تشخيص آسيب عضله تحتکتفي51
شکل3-2-تست تاخير در چرخش خارجي52
شکل 3-3- تست نير(تست برخوردي)53
شکل3-4- تست جاب54
شکل 3-5- دستگاه آزمونگر ساخته55
شکل 3-6- وضعيتهاي مختلف ايزومتريک تست شده در سه صفحه فرونتال، اسکپشن و ساجيتال در زواياي صفر، 30،60 و 90 درجه56
شکل3-7- وضعيتهاي مخلف براي ثبت MVC در عضلات مختلف58
شکل3-8-نماي قدامي محل نصب الکترود (کانرد 2005)61
شکل3-9- نماي خلفي محل نصب الکترود(کانرد 2005)62
شکل 3-10- الف63
شکل 3-10- ب63
شکل3-11- تصوير دستگاه الکترومايوگرافي65
فصل اول
کليات پژوهش
1-1-مقدمه
1-2-بيان مسئله
عضلات چرخاننده بازو RC1 شامل فوقخاري، تحتخاري، گرد گوچک و تحتکتفي هستند که که اين چهار عضله باهم، عضلات RC را تشکيل ميدهند.
عضله فوقخاري و عضله دلتوئيد، عضلات اصلي در آبداکشن مفصل شانه هستند. مطالعات نشان
ميدهد که عضلات RC، دو عملکرد اصلي در مفصل بازويي- دوري دارند که شامل ?) نقش حرکتي استخوان بازو در مفصل شانه ?) تثبيت مفصل گلنوهومرال
افزايش پارگي يا نقص RC، منجر به نيمه دررفتگي سر استخوان بازو و نقص عملکرد مفصل شانه
ميشود. عضلات RC با همکاري هم مفصلي را که ذاتا ناپايدار است را احاطه کردهاند و مفصل گلنوهومرال را از طريق زوج نيرو هم در صفحه فرونتال و هم در صفحه عرضي پايدار ميکنند( فانک 20052).
بنابراين پارگي در هرکدام از عضلات RC مخصوصاً فوقخاري باعث ناپايدار شدن شانه ميگردد و باعث ميشود که شانه نتواند عملکرد مناسب خود را به عنوان متحرکترين مفصل بدن انجام دهد. عضله فوقخاري در حرکت آبداکشن و در توليد نيروي کوپل در صفحه عرضي مفصل شانه موثر است. پس تشخيص به موقع آسيب در عضله فوقخاري اين امکان را ميدهد که با درمان اين عضله، کارايي سريع تر مفصل شانه به دست آيد. تستهاي زيادي براي سنجش آسيب عضله فوقخاري وجود دارد اما هيچ يک از اين تستها به عنوان مناسبترين تست شناخته نشده است. هدف از تحقيق حاضر ارائه يک تست مناسب براي عضله فوقخاري است. در اين مطالعه به دليل اينکه از لحاظ بيومکانيکي عضله
فوقخاري در حالت اکستنشن آرنج بيشتر فعال است تمام تستها در اين مطالعه وضعيت اکستنشن آرنج انجام ميشود.
1-3- سابقه و ضرورت انجام پژوهش
عموما اختلالات شانه شايع است و اغلب به علت آسيب ديدگي تاندون RC و مخصوصاً تاندون عضله فوقخاري است(ال مند3 و همکاران????،جي اسوند4 و همکاران????، نير 5 و همکاران????). اساس فرض، در سنجش شناخت آسيب فوقخاري، اين است که بايد در درجه اول فوقخاري فعال شود که با حداقل شدت فعاليت ساير عضلاتي شانه همراه باشد.
به منظور سنجش آسيب عضله فوقخاري، براي نخستين بار توسط مونيز وجاب وضعيت ?? درجه آبداکشن بازو و ?? درجه هوريزنتال فلکشن در صفحه کتف که با چرخش داخلي بازو و به کار بردن مقاومت در مقابل آبداکشن پيشنهاد شد. آنها با اين موقعيت آزمايشي ادعا کردند که فعاليت عضله فوقخاري را ميتوان از ساير عضلات تفکيک کرد و آنرا تست Empty can (EC) ناميدند( مونيز و جاب6 ????). با اين حال براي حمايت از اين نتيجه تنها سيگنالهاي خام Emg را از عضلات RC، تنها در يک آزمودني و بدون نرملايز سازي گزارش کردند.
از آنجا که در طول چرخش داخلي برجستگي بزرگ به زير قوس آخرومي-ترقوهاي برخورد ميکند، 45 درجه چرخش خارجي را به جاي چرخش داخلي در تست جاب به کار بردند وبه عنوان تست Full can (FC) ناميدند.آنها استدلال کردند که وضعيت FC درد کمتري را نسبت به EC برميانگيزد و بنابراين براي عملکرد فوقخاري يک آزمايش قابل اطمينانتري است.
کلي و همکارانش بيان کردند که در اين وضعيت شدت فعاليت عضله فوقخاري در تست FC وEC مشابه است.( کلي و کدرمس7 ????).
گرچه کلي وکدرمس فعاليت ? عضله شانه را گزارش کردند اما آنها از گزارش سطح فعاليت نسبي بين عضله فوقخاري و ديگر عضلات شانه قصور کردند.
تا حدي بر اساس نتايج EC و FCبه صورت باليني، براي تشخيص آسيب فوقخاري از اين دو تست استفاده ميشود. با اين حال نتايج الکتروميوگرافي8 جاب و کلي دادههاي کافي براي حمايت از تفکيک فعاليت عضله فوقخاري در تستهاي FC و EC ارائه نکردهاند.
در واقع شواهد الکتروميوگرافي نشان ميدهد که در تستهاي FC و EC شدت فعاليت عضله دلتوئيد بالا است(تونزند9 و همکاران ????،مولانگل10 و همکاران????، رينولد11 و همکاران????). علاوه بر عضله فوقخاري (مولانگل و همکاران????، رولندز و همکاران12 ????،بيچر13 و همکاران????)، تحتکتفي (تونزند و همکاران ????، بيچرو همکاران????) و دندانه اي قدامي (مولانگل و همکاران???? ، بيچرو همکاران????) فعال هستند.
بعد از آن در اين راستا براي تعيين اعتبار آزمون تستهاي FC و EC يک مطالعه جامع از فعاليتEmg عضلات شانه در طي تستهاي FC و EC انجام شد.
که در اين مطالعه نشان داده که در هر دو تست FC و EC عضله فوقخاري با MVC??% است و فعاليت اين عضله به صورت انتخابي نيست چرا که ? عضله ديگر هم از جمله تحتخاري، تحتکتفي ، بخش مياني ذورنقه ، بخش تحتاني ذوزنقه، دندانه اي قدامي، دلتوئيد مياني، قدامي و خلفي بيش از MVC ??% فعال بودند (کريگ14 و همکاران????).
بنابراين بررسي الکترومايوگرافي، آزمايشهاي FC و EC نشان ميدهد علارغم اينکه وضعيتهاي FC و EC ميتواند براي تقويت هم زمان عضلات شانه مفيد باشد اين آزمايشها نميتواند به طور انتخابي عضله فوقخاري را فعال کند و نبايد به عنوان يک تست قطعي آسيب فوقخاري تفسير شوند.
پس به منظور شناسايي آسيب عضله فوقخاري، وضعيتي که بتواند فعاليت اين عضله را از ساير عضلات جدا کند وجود ندارد و همچنان اين مسئله باقي ميماند که در چه وضعيتي ميتوان فعاليت اين عضله را از ساير عضلات جدا کرد. در اين مطالعه به دنبال وضعيتي هستيم که بتواند فعاليت عضله فوقخاري را از ساير عضلات جدا کند.
1-4-اهداف تحقيق
1-4-1-اهداف کلي:
عملکرد الکترومايوگرافي عضلات شانه در وضعيتهاي مختلف
1-4-2-اهداف جزئي
RMS عضلات کمربند شانه ( فوق خاري، ذوزنقه فوقاني، تحتاني، مياني و دالي قدامي، مياني و خلفي)
تعيين RMS عضلات کمربند شانه در حداکثر انقباض ايزومتريک ارادي
1-5-متغيرها
1-5-1- متغيرهاي مستقل
حرکت آبداکشن در سه صفحه کتف، صفحه فرونتال و صفحه ساجيتال
1-5-2- متغيرهاي وابسته
شاخص الکتروميوگرافي RMS (Root mean square)
متغير ذکر شده در عضلات فوقخاري، ذوزنقه و دالي مياني بررسي ميشود.
1-6- فرضيههاي پژوهش
1-فعاليت عضله فوقخاري در صفحه کتف بيشترين فعاليت را خواهد داشت و در صفحه فرونتال کمترين فعاليت را خواهد داشت.
2-فعاليت عضله فوقخاري در وضعيت 30 درجه در مقايسه با وضعيتهاي صفر، 60، 90 درجه بيشترين مقدار راخواهد داشت.
3-عضله ذوزنقه و دلتوئيد در صفحه کتف و در زاويه 30 درجه آبداکشن شدت کمتري خواهد داشت.
1-7- روش تحقيق
تست در وضعيت:
1) آبداکشن در صفحه کتف
2) ?) آبداکشن درصفحه فرونتال
3) آبداکشن در صفحه ساجيتال
حرکت در زواياي صفر، 30، ?? و ?? درجه شانه، به صورت ايزومتريک با نگهداري يک مقاومت (معادل 5% وزن بدن) انجام شد. هر آزمون با سه بار تکرار شد. براي جلوگيري از خستگي عضلات بين هر آزمون يک دقيقه استراحت داده شد.
براي اندازه گيري دادهها از دستگاه 16-300 EMGساخت کشور آمريکا به کار رفت و براي نرملايز کردن دادهها با استفاده از روش MVIC استفاده شد. تجزيه و تحليل دادههاي با SPSS انجام شد.
1-8- محدوديتهاي تحقيق
* در دسترس نبودن شتاب سنج به منظور تعيين لحظه شروع حرکت
* عدم استفاده ار الکترود سوزني
* عدم تعيين شاخص نيرو و بازوي گشتاوري
* براي تعيين اعتبار, دستگاه آزمونگر ساخته، دستگاه ايزوکينتکي در دسترس نبود
1-9- تعريف واژگان مفهومي و عملياتي
1-9-1- الکتروميوگرافي
ثبت الکتروميوگرافي با استفاده از الکترودهاي سطحي 16 کانال انجام شد. الکترودها از نوع سه اتصاله بوده و بدون ژل، در محلي بين انتهاي وتر و شکم عضله بر روي پوست نصب شدند.
1-9-2- حداکثر انقباض ارادي ايزومتريک (MVIC)
حداکثر تنش عضله هنگام يک انقباض ايزومتريک ماکزيمم در غالب RMS، به عنوان حداکثر انقباض ارادي ايزومتريک براي هر يک از عضلات اندازهگيري شدند
1-9-3-گونيامتر
براي اندازهگيري زواياي مفصل شانه از يک گونيامتر خود ساخته استفاده شد که قابليت انطباق بر تمام صفحات عمود بر صفحه هوريزنتال را دارد.
شكل 1-1 دستگاه
ارتفاع اين وسيله متناسب با قد آزمودني تنظيم ميشود که که مرکز آن در امتداد مفصل شانه قرار ميگيرد و طول دسته هم مطابق يا اندازه دست آزمودني تغيير ميکند.
صفحه دستگاه هر 10 درجه مدرج شده بود و زواياي0-90 درجه را اندازه گيري ميکند.
فصل دوم
پيشينه پژوهش
2-1- مقدمه:
اين بخش شامل دو بخش مباني نظري و پيشينه تحقيق ميباشد. در بخش مباني نظري زير ساختهاي علمي مربوط به عملکرد عضلات درگير، آناتومي، بيومکانيک شانه و کمربند شانهاي در حالت آبداکشن ارائه گردد.
2-2- مباني نظري
با توجه به نقش مهم کمربندشانهاي در انجام کارهاي روزمره، توجه ويژهاي به آناتومي و بيومکانيک اين قسمت از بدن شده است.
2-2-1- ساختار استخوانهاي تشکيل دهنده کمربندشانهاي
کمپلکس شانه از استخوانهاي ترقوه15، کتف16 و بازو17 تشکيل شده است و به طور پيچيده اي ترکيبي از سه مفصل را ايجاد ميکنند(اتيس200418).(شکل2-1)
شکل2-1- نماي قدامي کمربند شانهاي
ساختار استخواني مفصل گلنوهومرال شامل يک سطح مفصلي بازويي-دوري کوچک، که با سر بزرگ استخوان بازو مفصل ميشود به تثبيت کنندههاي ليگامنتي و عضلاني آن در سراسر قوس حرکتي نياز دارد. آسيب يا استفاده بيش ازحد، پايدار کنندههاي استاتيکي و ديناميکي باعث ميشود که شانه بيشتر در معرض خطر آسيب باشد. 8 تا 20% آسيبهاي ورزشي آسيب شانه است(استين برک19 1999; پائول جي دبيليو و بابرفاس20 1999)
در اينجا کمربند شانه از نقطه نظر ساختاري به شرح زير برسي ميشود:
* آناتومي استخواني (بازو، کتف، ترقوه)
* مفاصل (بازويي-دوري، کتفي-صدري، آخرومي-ترقوه اي و جناقي-چنبري)
* پايدارکنندههاي استاتيکي (سطح مفصلي،لابرم، کپسول و ليگامنت)
* عضلات پايدار کنندههاي ديناميکي (روتاتورکاف، دلتوئيد و پايدار کنندههاي کتف)
اگرچه اين قسمتها را به صورت مجزا بررسي ميکنيم اما آنها براي توليد حرکت شانه به عنوان يک واحد ديناميک، متکي به هم عمل ميکنند.
شناخت آناتوميکي عملکردي شانه به همراه بررسي منابع مکرر آسيب شانه به متخصصين اين اجازه را ميدهد که رويکردي را براي مراقبت از شانه بدست بياورند(تري و چاپ 200021).
2-2-1- ساختار استخوانهاي تشکيل دهندهي کمربند شانهاي
2-2-1-1 استخوان بازو:
استخوان بازو بزرگترين و طويلترين استخوان بالاتنه است که بخش پرگزيمال آن شامل سطح مفصلي، نيم کرهاي شکل، برجستگي بزرگ، برجستگي کوچک و تنه پرگزيمال استخوان بازو و ناودان دوسري است(بيگليني ليو199122). (شکل2-2)
شکل2-2- بخش پرگزيمال استخوان بازو
سر استخوان بازو نسبت به تنه در گردن تشريحي زاويه 130 تا 150 درجه زاويه دارد که 26 تا 31 درجه از صفحه اپي کنديل داخلي و خارجي به عقب چرخيده23 شده است(بيگليني ليو1991; ليونگي و نورکين 242005 ). (شکل2-3)
شکل2-3- زاويه تنه 130تا 150 درجه و سراستخوان بازو 26 تا 31 درجه به عقب برگشته است
برجستگي بزرگ استخوان بازو سه رويه دارد که تاندونهاي فوقخاري، تحتخاري و گردکوچک به آن ميچسپد و آخرين عضله RC، تحتکتفي به برجستگي کوچک متصل ميشود.
اين رويه يک حلقه پيوستهاي براي درج عضلات RC فراهم ميکند که تنها به وسيله ناودان دوسري قطع ميشود که سر دراز عضله دوسربازو از آن عبور ميکند(بيگليني ليو 1991).
گردن جراحي بازو درست در پايين برجستگيها قرار دارد و عموما در افراد مسن دچار شکستگي ميشود(هال و روسر 196325).
2-2-1-2- کتف:
کتف يک استخوان پهن، نازک و سه گوش است (شکل2-4) که روي قسمت خلفي قفسه سينه، با فاصله تقريبي 2 اينچ از ستون مهرهها بين دندههاي 2 تا 7 قرار دارد. رويه آن توسط بافت نرم محافظت ميشود و اغلب شکستگيها روي زوائد (غرابي، خار، آخرومي و گلنوئيد) اتفاق ميافتد(جاب 1998; ليونگي 2005).
شکل 2-4- بخش قدامي استخوان کتف
در حالت طبيعي قرارگيري کتف به گونه اي است که نسبت به سطح فرونتال 45-30 درجه چرخش داخلي دارد(شکل 4الف).در حدود 20-10 درجه داراي تيلت قدامي ميباشد(شکل5ب) و زاويه بين امتداد لبه داخلي کتف با سطح ساجيتال برابر 20-10 درجه ميباشد(شکل 4ج) )ليونگي 2005).
شكل 2-5- تصوير کتف در نماي خلفي، جانبي و فوقاني
ريشه خار کتف به تدريج از نظر ارتفاع و ضخامت افزايش يافته و به پايه آخرومي توسعه مييابد. خارکتف، عضله فوقخاري را از تحتخاري جدا ميکند و محل اتصال عضله ذوزنقه و عضله دلتوئيد خلفي ميباشد. زائدهي آخرومي يک فضاي سقف مانند را براي عضلات RC تشکيل ميدهد که تغيير شکل در زائدهي آخرومي ميتواند در برخورد و پارگي RC تاثير بگذارد (بيگليني ليو 1986).
زائده غرابي به صورت قدامي و خارجي از لبه فوقاني سر کتف کشيده ميشود. راس غرابي محل نشست عضله غرابيبازويي، سرکوتاه دوسر و سينهاي کوچک ميباشد. شکاف کتف درست در بخش مياني تا پايه غرابي قرار دارد و به وسيله ليگامنت عرضي گسترده ميشود (وامر26 1992; تيکر و جرساويک27 1998).
حفره گلنوئيد يک سطح مفصلي، براي استخوان بازو است که اندازه آن تنها 3/1 تا 4/1 سر بازو ميباشد و سهم کمي در پايداري مفصلي دارد(شکل2-6). سطح گلنوئيد به طور متوسط 4 تا 12 درجه در جهت صفحه کتف به عقب چرخيده شده است( ريندلي و گيمبريلي28 1986).
شکل2-6-تصوير استخوان کتف در محل حفره گلنوئيد و سر استخوان بازو از نماي فوقاني
2-2-1-3- ترقوه
استخوان ترقوه از طريق مفصل جناغي-چنبري تنه را به کمربند شانه متصل ميکند. ترقوه در امتداد محور طولي خود 2 تا قوس دارد. 3/1 بيروني آن پهن و محلي براي اتصال عضلات و ليگامنتها است در حالي که 3/1 داخلي لولهاي است که بار محوري را تحمل ميکند (شکل 2-7).
شکل2-7- استخوان ترقوهناحيه 3/1 مياني به طور مکانيکي ضعيف و بخش باريکي است که اغلب شکستگيها در اين ناحيه اتفاق ميافتد. ترقوه به عنوان محل نشست عضلات، محافظ اعصاب و رگهاي خوني است و دامنه حرکت شانه را افزايش ميدهد (لجانگرن197229). بعلاوه ترقوه از انتقال تحتاني کمربند شانه، توسط ليگامنت غرابي-ترقوهاي جلوگيري ميکند(راکود 199130).
2-2-2- ساختار مفاصل و بافتهاي حمايت کننده کمربند شانهاي
کمربند شانه تعداد زيادي مفصل دارد که هرکدام در حرکت بازو نقش دارند. حرکت بازو در مفصل گلنوهومرال رخ ميدهد در حالي که ممکن است مقدار کمي حرکت در هريک از مفاصل ديگر نيز رخ دهد(رحمانزاده 1380)مفاصل کمربند شانه شامل:
جناغي-ترقوهاي31
آخرومي-ترقوهاي32
کتف با قفسه سينه33
مفصل تحت دلتوئيد34
گلنوهومرال35
همه مفاصل جز مفصل کتف با قفسه سينه و مفصل تحت دلتوئيد(بين اجزاي موجود در زير عضله دلتوئيد)، مفاصل سينوويال هستند. در مفصل کتف با قفسه سينه ومفصل تحت دلتوئيد به خاطر اينکه اين دو ساختار مفصلي مستقيما با هم تماس ندارند. بين کتف و قفسه سينه بيشتر عضلات قرار گرفتهاند تا غضروف و بافت ليفي بنابراين اين مفصل جزء دسته بندي مفاصل به حساب نميآيد ولي به دليل حرکات مکرر بين کتف و قفسه سينه ميتوان واژه مفصل فيزيولوژيکي را به آن نسبت داد. مفاصل فيزيولوژيکي درواقع عهدهدار ارتباط فيزيولوژيکي بين اجزاي مختلف هستند(رواسي 1386; اتيس362009).
2-2-2-1- جناغي-ترقوهاي
اين مفصل از نوع مفاصل سينوويال ميباشد که علاوه بر سطوح مفصلي جناغ و ترقوه شامل بخش کوچکي از لبه فوقاني غضروف دندهاي اول است.
اين مفصل ساختمان کروي دارد که باعث حرکت حول سه محور حرکتي ساجيتال، فرونتال و ورتيکال ميشود(رواسي 1386) که حرکات مفصل شامل:
پروتراکشن و ريتراکشن
الويشن و ديپرشن
چرخش جلويي و عقبي
2-2-2-2- آخرومي-ترقوهاي
اين مفصل از نوع سينوويال ميباشد که از يک طرف زائده آخرومي با يک سطح مفصلي کوچک و مقعر دارد و از طرف ديگر استخوان ترقوه نيز نازک شده و يک رويه مفصلي با کمي تحدب ميباشد که اين دو رويه روي هم قرار گرفته و مفصل آخرومي- ترقوهاي را تشکيل ميدهند که با توجه به حرکاتش که روي سه سطح و محور ميباشد در گروه مفاصل کروي طبقه بندي ميشود(رواسي 1386).
حرکات اصلي اين مفصل شامل:
چرخش فوقاني و تحتاني
چرخش جلويي و عقبي
فلکشن و اکستنش
2-2-2-3-کتفي-صدري
اين مفصل از نوع مفاصل فيزيولوژيکي ميباشد و در واقع هيچ مفصل واقعي بين کتف و قفسه سينه وجود ندارد اين مفصل سبب افزايش دامنه حرکت بازو ميشود. به استثناي مفصل آخرومي ترقوهاي ساير بخشهاي کتف روي قفسه سينه حرکت ميکنند که به وسيله عضلات متعدد صورت ميگيرد و باعث سرخوردن کتف روي قفسه سينه ميشود (دبيدي روشن 1381).
هفده عضله از کتف منشاء ميگيرند در اين ميان مهمترين آنها دو عضله دندانهاي قدامي و تحتکتفي است که هر دو آنها به کتف متصل هستند و ذوزنقه با چرخش و الويشن کتف همزمان با حرکت مفصل گلنوهومرال کمک ميکند (فلاتو 1988).
به طور متوسط به ازاي 2 درجه الويشن مفصل گلنوهومرال 1 درجه الويشن کتفي صدري وجود دارد اگرچه نسبت دقيق براي هر بخش قوس حرکتي متفاوت ميباشد (سايدلز 1991).
حرکات اصلي اين مفصل دو حرکت خطي و دو حرکت چرخشي ميباشد:
الويشن و دپرشن
آبداکشن و آداکشن ( پرتراکشن و ريتراکشن)
چرخش فوقاني و چرخش تحتاني
تيلت کتف
2-2-2-4- مفصل تحت دلتوئيد
از ديگر مفاصل فيزيولوژيکي شانه است که بين مفصل شانه و انتهاي فوقاني استخوان بازو (درپايين) و عضله دلتوئيد و مفصل آخرومي ترقوهاي (در بالا)ا قرار دارد. بين اجزاي فوق، کيسه مفصلي وجود دارد که لغزش عناصر فوق روي يکديگر را آسان ميکند(رواسي 1386).
2-2-2-5- مفصل گلنوهومرال
متحرکترين مفصل بدن است که از ترکيب سر استخوان بازو و حفره گلنوئيد کتف به وجود آمده است که اين ساختارها روي هم منطبق نيستند و در هر زمان تنها 25% تا 30% سر بازو باحفره گلنوئيد تماس دارد(هرتز 198437). برخلاف اين فقدان پوشش سطح مفصلي، در بيشتر قوس حرکتي سر استخوان بازو در 1-2mm مرکز حفره گلنوئيد قرار دارد. محدوديت دقيق مرکز چرخش در يک قوس حرکتي بزرگ در نتيجه اثر متقابل نيروهاي استاتيک مثل کپسول، لابرم و ليگامنتها و نيروهاي ديناميک مثل عضلات ميباشد. اثر پايداري سطح مفصلي و ليگامنتي به وسيله نيروهايي عضلاني افزايش مييابد که يک اثر فشاري درون حفرهاي38 در جهت مرکز گلنوئيد توليد ميکنند(ليپيت199339). آسيب و نقص بيومکانيکي در استخوان، ساختار ليگامنتي و پايدار کنندههاي عضلاني باعث ميشود که سر استخوان بازو محدوده دقيق مرکز چرخش را از دست دهد يا ناپايدار شود. درجه ناپايداري ممکن است منجر به نيمه دررفتگي تا جابجايي کامل مفصل شود و به عضلات اطراف و ساختارهاي استخوان يا کپسول يا هردو آسيب وارد کند(کول و وارنر199940).
2-2-3- پايدارکنندههاي استاتيکي مفصل گلنوهورمرال:
2-2-3-1- سطح مفصلي
شعاع انحناي استخوان گلنوئيد کمي در قسمت سر استخوان بازو مسطح است و همچنين غضروف مفصلي گلنوئيد در اطراف ضخيم است، علاوه بر آن پايهاي براي اثر فشار حفرهاي به وسيله عضلات RC و عضلات اطراف آن فراهم ميکند بنابراين سطح مفصلي باعث پايداري ميشود.( ساسلوسکي و فلتاو41 1992).
مفصل گلنوهومرال به طور کامل به وسيله کپسول پوشيده شده است و به طور نرمال محتواي کمتر از 1ml مايع مفصلي است که با ايجاد کمي فشار درون مفصلي منفي42 اثر مکشي، براي مقاومت در برابر جابه جايي سر بازو را فراهم ميکند. اين مکانيسم پايداري را افزايش پيدا ميدهد. بعلاوه نيروي کشش سطحي و جذب ملوکولي وقتي که دو مايع مجزا درسطحهاي نزديکي باشند ايجاد ميگردد و بنابراين 2 سطح نميتوانند به آساني جدا از هم جدا شوند(مثال سر خوردن 2تا ليوان مرطوب که کنار هم قرار دارند)(گيب و سايدلز199143). مشارکت اين فاکتور در پايداري احتمالا کم و تنها در بار سبک است
( کول و وارنر1999).
2-2-3-2- لابرم:
لابرم يک ساختار فيبري متراکم با يک سطح مقطع سه گوش است(کوپر و ارناسکي199244). لابرم 50% به عمق حفره گلنوئيد ميافزايد (هاول45 1989) و با نقص لابرم مقاومت به جابجايي تا 20% کاهش
مييابد(ليپيت1993).
لابرم به عنوان يک نقطه اتکا براي ساختارهاي کپسولي- ليگامنتي 46عمل ميکند (موزلي و اورگارد 196247).
لابرم 2 تا عملکرد اصلي دارد اول محل نشست ليگامنتهاي گلنوهومرال است دوم به عنوان يه ضربهگير، ضد نيروي برشي عمل ميکند که بيشتر در ميانه دامنه حرکتي آشکار است(آدکينسن199848).
2-2-3-3- کپسول مفصلي:
کپسول مفصلي، تقريبا دو برابر سر بازو است که به آن اجازه ميدهد دامنه حرکت گستردهاي داشته باشد. ضخامت کپسول مفصلي در موقعيتهاي مختلف، بسيار متفاوت است. براي مثال در آبداکشن اضافي و چرخش خارجي ضخامت ناحيه زير بغلي در پايداري مفصل به کار ميرود(اوبراين 199049).(شکل2-8)
شکل2-8- کپسول مفصلي
اگرچه کپسول و ليگامنت گلنوهومرال اغلب به صورت مجزا تعريف ميشوند اما آنها به صورت آناتوميکي ارتباط باهم نزديکي دارند. ، به منظور محدود کردن حرکت، ساختار کپسول-ليگامنتي50 به طور معکوسي در طول چرخش بازو، سفت و شل ميشود. در ميانه حرکت، اين ساختارها نسبتا شل هستند و ثبات کتف اساسا با عمل عضلات RC و دوسربازويي حاصل ميشود (ليپيت1993).
2-2-3-4- ليگامنتها:
شامل دودسته ليگامنت ميباشند:
ليگامتهاي غرابي- بازويي
ليگامنتهاي گلنوهومرال
ليگامنتهاي غرابي-بازويي يک نوار ضخيم بافت کپسولي است که از پايه خارجي غرابي منشا ميگيرند و به برجستگي بزرگ و کوچک استخوان بازو ميچسپند. اين ليگامنتها با بازو در وضعيت آداکشن بازو سفت ميشوند و سر بازو را روي مفصل گلنوئيد متمرکز ميکنند(وارنر1992).
ليگامنتهاي گلنوئيد شامل سه رباط مختلف (فوقاني، مياني و تحتاني) است که از لبه قدامي-فوقاني گلنوئيد به روي برجستگي کوچک توسعه مييابد. اين ليگامنتها بخش ضخيم شده کپسول است و سطح قدامي مفصل را تقويت ميکند (بوردمن و دبسکي 199651 ; رواسي 1386) (شکل2-7).
ليگامتهاي غرابي-بازويي و ليگامنتهاي فوقاني گلنوهومرال سراستخوان بازو را از جابجايي تحتاني در آداکشن و جابجايي خلفي در فوروارد فلکشن، آداکشن و چرخش داخلي جلوگيري ميکند. (کول و وارنر1999).
علاوه بر ليگامنتهاي فوق، ليگامنت عرضي که برجستگي بزرگ استخوان بازو را به برجستگي کوچک متصل ميکند نيز در مفصل شانه قرار دارد. اين ليگامنت عملکردي بر روي مفصل شانه نداشته بلکه تاندون سر عضله دوسر را در ناودان دوسري نگه ميدارد و بدين وسيله به استحکام مفصل کمک ميکند (رواسي1386)(شکل2-9).
شکل 2-9- ليگامنتهاي پايدار کننده مفصل گلنوهومرال
2-2-4- پايدارکنندههاي ديناميکي مفصل گلنوهومرال
پايدارکنندههاي ديناميکي، سطح مفصلي، لابرم و فشار درون مفصلي52 در ميانه حرکت نقش پايداري مفصل را برعهده دارند درحاليکه ليگامنتهاي مفصل گلنوهومرال در ميانه دامنه حرکتي شل هستند (آبود و ساسلواسکي200253).
اگرچه پايدارکنندههاي ديناميکي در ميانه حرکت مهم هستند اهميت آنها بيشتر در حفظ ثبات مفصل در انتهاي دامنه حرکتي است(ليبريل و لي 200554).
2-2-4-1- عضلات RC
RC يک گروه از عضلات هستند که شامل تحتکتفي ، فوقخاري ، تحتخاري و گردکوچک است که به عنوان يک مکانيسم هدايت ديناميکي براي سر بازو عمل ميکند(پارسنز و آپرليوا200555). ( شکل2-10)

شکل2-10- تصوير عضلات روتاتور کاف از نماي جانبي از مفصل شانه
حرکات سه بعدي يا چرخشي سر بازو نتيجه اثر متقابل عضلات RC و پايدار کنندههاي استاتيکي است. عضلات RC در مقايسه با عضلات سطحيتر و بزرگتر مانند دلتوئيد، سينهاي، پشتي بزرگ و ذوزنقه اندازه و سطح مقطع CSA کوچکتري دارند. عضلات RC همچنين به مرکز چرخشي که روي آن عمل ميکنند نزديکتر هستند، بازوي اهرمشان کوتاهتر و در نتيجه نيروي کمتري را توليد ميکنند. موقعيت آناتوميکي RC، به خوبي يک نقطه اتکا ديناميکي در طول حرکت آبداکشن بازو را فراهم ميکند( رينولد و ماکرينا56 2007).
عضلات RC با فشار دادن سر بازو به حفره گلنوئيد از طريق زوج نيرو هم در صفحه فرونتال57 و هم صفحه عرضي58 مفصل گلنوهومرال پايدار ميکنند.(پارسنز و آپرليوا 2006) (فانک200559).
2-2-4-2- زوج نيرو صفحه فرونتال
عضلات دلتوئيد و فوقخاري هردو در آبداکشن مشارکت ميکنند. آبداکشن بازو، نتيجه نيروي واکنشي مفصل در جهت گلنوئيد است و سراستخوان بازو را به طرف مفصل گلنوئيد فشار ميدهد و بنابراين پايداري مفصل را بهبود ميبخشد (فانک2005).(شکل2-11)

شکل2-11- زوج نيرو در صفحه فرونتال
2-2-4-3- زوج نيروي صفحه عرضي
در سراسر دامنه حرکت، نيروي فشاري حاصل از واکنش مفصل در صفحه عرضي در پايداري مفصل مشارکت ميکند اين مکانيسم به طور عمده در برابر جابه جايي فوقاني مقاومت ميکند تا زماني که نيروي کوپل بين تحتکتفي و تحتخاري متعادل باشند مفصل در مرکزت خود باقي ميماند(فانک2005)(شکل2-12).

شکل2-12- زوج نيروي در صفحه عرضي
2-2-4-4- عضله دوسر بازويي
سر دراز عضله در وسربازويي چون عملکردش ارتباط نزديکي با عضلات RCدارد به عنوان ديپرسور دهنده سربازو و پايدار کننده استاتيکي مفصل گلنوهومرال ميباشد (آبود و ساسلواسکي2002 ; هالدر60 و ايتو2000)
2-2-5-حرکات و دامنه حرکتي شانه
مفصل شانه يا گلنوهومرال يک مفصل گوي و کاسهاي با 6 درجه آزادي است. حرکات فلکشن-اکستنش، آبداکشن-اداکشن، چرخش داخلي- خارجي و دوراني را انجام ميدهد.
2-2-5-1-فلکشن و آبداکشن
بازو ميتواند در صفحه ساجيتال حدود 180-165 درجه فلکشن و تقريبا 60-30 درجه هايپر اکستنشن دهد. مقدار فلکشن بازو با چرخش خارجي محدود ميشود که با حداکثر چرخش خارجي، حداکثر ميتواند 30 درجه فلکشن دهد(بليکلي و پالمار61 1984; زوکرمن62 1989).
بازو ميتواند 180-150 درجه آبداکشن دهد که اين حرکت ميتواند با چرخش داخلي محدود شود، چون در چرخش داخلي برجستگي بزرگ زير قوس آخرومي ميرود اگر مفصل به طور کامل به داخل بچرخد بازو تنها ميتواند 60 درجه آبداکشن دهد. براي اين که برجستگي بزرگ از زير قوس آخرومي خارج شود کمي چرخش خارجي نياز است تا بازو به 180 درجه آبداکشن برسد (بليکلي1984).
عضلات درگير در فلکشن و آبداکشن شانه مشابه هستند هنگام فلکشن و آبداکشن عضله دلتوئيد
ميتواند 50% نيروي عضلاني براي بالا آوردن بازو را توليد کند و هرچه دامنه حرکتي بيشتر شود نقش اين عضله در حرکت آبداکشن بيشتر ميشود که در دامنه 90-180 درجه اين عضله بيشترين فعاليت را دارد.
چون عضله دلتوئيد نميتواند بدون پايداري سر استخوان بازو، فلکشن و آبداکشن دهد. وقتي که بازو بالا آورده ميشود عضلات RC نقش مهمي ايفا در پايدري بازو ايفا ميکنند (زوکرمن 1989).
در مراحل اوليه آبداکشن يا فلکشن خط کشش عضله دلتوئيد عمودي است اما در اين وضعيت عضله فوقخاري که گشتاور آبداکشني توليد ميکند و همزمان زمان سر بازو را در درون حفره گلنوئيد تثبيت ميکند. اين اثر فوقخاري جابه جايي فوقاني سر بازو به وسيله عضله دلتوئيد را خنثي ميکند (پارسنز و آپرليوا 2006 ). عضلات تحتکتفي، تحتخاري و گردکوچک با وارد کردن يک نيروي نسبتا رو به پايين سر استخوان بازو را در هنگام بالابردن بازو تثبيت ميکنند. در انتهاي آبداکشن عضله پشتي بزرگ به صورت اکسنتريک به پايداري سر استخوان بازو کمک ميکند و با افزايش زاويه مقاوتش افزايش مييابد(کرنبرگ ونمس 631990).
عمل متقابل عضلات RC و عضله دلتوئيد در فلکشن و آبداکشن به صورتي است که نيروي داخلي و تحتاني عضلات RC اجازه ميدهد که عضله دلتوئيد بازو را بالا برود.
در دامنه بالاتر از 90 فلکشن يا آبداکشن ميزان فعاليت عضلات RC کاهش مييابد که باعث ميشود شانه در اين دامنه بيشتر مستعد آسيب شود(هلبچ64 1985).
در دامنه حرکتي بالا عضله دلتوئيد سر استخوان بازو را به پايين و خارج از حفره مفصلي
ميکشد(سادنبرگ65 1997) و لذا يک نيمه دررفتگي ايجاد ميکند. حرکت در دامنه 180-90 فلکشن يا آبداکشن مستلزم اين است که بازو 20 درجه چرخش خارجي يا بيشتر داشته باشد و در اين وضعيت عضله دوسر هم ميتواند بازو را آبداکشن دهد(هلبچ 1985).
عضله داندهاي قدامي همچنين مسئول نگه داشتن کتف روي ديواره قفسه سينه است و از حرکت لبه داخلي کتف به سمت بيرون جلوگيري ميکند.
2-2-5-2- اداکشن و اکستنشن
آداکشن در واقع برگشت از آبداکشن به وضعيت آناتوميکي ميباشد که تا 180 درجه است. مقدار مشخصي چرخش لازم است تا به 180 درجه اداکشن در وضعيت آناتوميکي يا طبيعي برسد. با ادامه حرکت بازو از وضعيت آناتوميکي ميتواند 75 درجه هايپر اداکشن دهد(بليکلي1984). اکستنشن نيز در واقع برگشت از فلکشن است که تقريبا 30-60 درجه هايپر اکستنشن ميدهد(بليکلي 1984; زوکرمن1989).
در حرکت اداکشن و اکستنشن همان عضلات که در آبداکشن و فلکشن توضيح داده شده حرکت را به صورت اکسنتريک کنترل ميکنند. با اين حال اگر بازو با نيرو يا در برابر مقاومت خارجي پايين بيايد عمل عضلات به صورت کانسنتريک است. که عضلات گردبزرگ، پشتي بزرگ و بخش ترقوهاي عضله سينه اي مسئول اين کار هستند(بروم و باسمانجي66 1971).
2-2-5-3-چرخش داخلي و خارجي
بازو ميتواند به صورت داخلي و خارجي 60 تا 90 درجه بچرخد که در مجموع 120 تا 180 چرخش دارد. چرخش بازو وسيله آبداکشن بازو محدود ميشود. در وضعيت آناتوميکي در مجموع ميتواند 180 درجه بچرخد اما در آبداکشن 90 درجه، تنها ميتواند 90-110 درجه بچرخد (بليکلي 1984)
چرخش خارجي بازو هنگامي که بازو بالاتر از 90 درجه قرار بگيرد ضرورت پيدا ميکند و توسط عضلات تحتخاري و گردکوچک انجام ميشود (سادنبرگ 1997).
عضلات تحتکتفي، پشتي بزرگ، گردبزرگ و بخشهايي از سينهاي بزرگ در حرکت چرخش داخلي نقش اصلي را ايفا ميکنند. اگر حرکت در برابر مقاومت انجام شود، عضله گرد بزرگ در چرخش داخلي نقش ايفا ميکند(سادنبرگ1997).
2-2-5-4- فلکشن افقي و اکستنشن افقي
در نهايت بازو ميتواند 135 درجه فلکشن افقي و 45 درجه باز شدن افقي داشته باشد.
دو عمل آخر در واقع حرکات ترکيبي فلکشن افقي و اکستنشن افقي، همان عضلاتي که در فلکشن و آبداکشن نقش دارند در حرکات افقي بازو نيز نقش ايفا ميکنند.
سينهاي بزرگ و سر قدامي دلتوئيد عضلاتي هستند که بيشترين نقش را در فلکشن افقي دارند. اکستنشن افقي در اصل توسط عمل عضلاني تحتخاري، گردکوچک و سرخلفي عضله دلتوئيد انجام ميشود (زوکرمن،1989).
2-2-6- حرکات ترکيبي کمربند شانه
همانطور که قبلا بيان شد تمام مفاصل شانه بايد با همديگر کار کنند تا حرکت بازو را فراهم کنند. در 30 درجه اول آبداکشن يا 45-60 درجه فلکشن کتف از ستون مهرهها دور ميشود تا وضعيت ثابتي را روي قفسه سينه پيدا کند بعد از ثبات، کتف چرخش فوقاني، آبداکشن و الويشن پيدا ميکند و ترقوه به صورت خلفي بالارفته و پرتراکشن ميدهد تا بازو بتواند آبداکشن و فلکشن



قیمت: تومان


پاسخ دهید